سلام دوستان!
من ستاره هستم و قراره از این به بعد با بخش سرگرمی وبلاگ در خدمتتون باشم!
امیدوارم از شعرها و داستانها و مطالبی رو که تو وبلاگ میذارم خوشتون بیاد و با نظراتتون منو خوشحال کنید!!!
همه ی اندوهم از پرنده ای ست که می دانست که پرنده است و می گفتند که پرنده نیست ...
داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی؟چه کسی می داند که تو در حسرت یک روز نه در فردایی؟پیله ات را بگشا...تو به اندازه یک پروانه زیبایی
گفته بودی دلتنگی هایم را با قاصدک ها قسمت کنم تا به گوش تو برسانند. می گفتی قاصدکها گوش شنوا دارند غم هایت را در گوششان زمزمه کن و به باد بسپار . من اکنون صاحب دشتی قاصدکم. اما مگر تو نمی دانستی قاصدکهای خیس از اشک ، می میرند؟
رفتنت آغاز ويرانيست حرفش را نزن/ ابتداي يک پريشانيست حرفش را نزن/
گفته بودي چشم بردارم من از چشمان تو/ چشمهايم بي تو بارانيست حرفش را نزن/
خورده اي سوگند روزي عهد ما را بشکني/ اين شکستن نا مسلمانيست حرفش را نزن